ميرزا صادق از شاعران بزرگ معاصر متولد 1226 شمسي در اردبيل متخلص به بيضا
از شاعران معاصر اردبيل است.در سال 1226 شمسي در اردبيل متولد گرديد. او
شغل تجارت داشته و به وارد و صادر نمودن پوست بره اشتغال مي ورزيد. طبع شعر
قوي و مطالعات زيادي داشته است. اشعارش غالبا به زبان تركي و در مدايح و
مرثيه سرايي اهل بيت بوده است. در گفته هايش ذوق عرفاني به چشم ميخورد. و
به گفته يكي از نوادگانش خود بيضا در ايام بيماري مشرف به موتش سروده هايش
را كه با مركب نوشته شده بوده است درظرف آبي ريخته وشسته است.با اين حال
جسته گريخته ازاشعار او در يادداشتهاي ديگران باقي مانده است.دو بيت زير
نمونه اي ازاشعار تركي اوست.بيضاء در نفسير قرآن شريف ، نهج البلاغه و آثار
گرانپايه متقدمين از قبيل : سنائي ، عطار ، خاقاني ، سعدي ، حافظ ، مولوي ،
فضولي و ساير قلمداران عرصه شعر و ادب و عرفان مطالعات عميقي داشته ، در
كنار اين ذخاير و گنجينه هاي فنا ناپذير علوم بيان و كلام ، عروض و بديع و
قافيه ، فلسفه و منطق و النهايه آنچه را كه در پرورش روح بلند يك شاعر عارف
ضرورت دارد به خوبي فرا گرفته است . ميگويند مرحوم بيضاء به دليل احاطه به
علوم اسلامي و مسائل فقهي ، گاهي اوقات وكالت اشخاص را قبول و در دعاوي
مطروحه در محاكم از حقوق موكلين خود دفاع ميكرده است.
ديوان
شعر استاد با نام ( كلام بيضاي اردبيلي ) در 510 صفحه از سوي تني چند از
علاقمندانش گرد آوري و با همت هيأت اردبيل شناسي و صندوق قرض الحسنه مهديه
با يك پيشگفتار و سه مقدمه در خرداد سال 74 چاپ و منتشر گرديد .
بيضادر سال
1301 شمسي در زادگاهش اردبيل در سن 75 سالگي دعوت حق را لبيك گفت ، جسمش
در شهيدگاه بقعه شيخ صفي الدين اردبيلي ( آرامگاه شهداي جنگ چالدران ) به
خاك سپرده شد و روحش به ملكوت اعلي پيوست.
قضـا كاتيبلـري دونيــا ائــويـن غمخـانـه يازمێشـلار
فراغت ايستهسـه هركس اوْني ديوانـه يازمێشـلار
خليله حؤكم اوْلۇندێ تاكه اوْغلۇن كسمه قۇربانـێ
بـۇ قۇربانێ ازهل گۆندن شه-ي-مردانـه يازمێشـلار
***************************
سنه ائي مدّعي گر عئشق حۆسئندي پيشـه
قوْرخما محشـهرده امـانـدي ايلـهمــه انـديشـه
دۇت حۆسئن دامـهنينـي خاتمـه وئر تشويشـه
عاشيقون بيلهم قبرده كئچهر آسان گئجهسي
**********************
شعري ديگر از استاد بيضا كه در اينترنت يافتم، فكر كنم از يادداشتهاي آقاي اصغر فردي باشد.
تـا آتش-ي-اشراره حۆسئن خئيمهسي يانـدێ
گۆن باتدێ، عدو ياتـدێ، شفق قـانـه بـوْيانـدێ
فـرياد-وْ-فغـــان جـــوهــر-ي-ذرّاتـــه داغێلـــدێ
آواي-ي-حۆسئن واي اودي هـر يـانـدا عيانــدي
بـۇ مـاتــم-ي-عظمـاييـده لاهـوتيلـه ناسـوت
حئيراندي، پريشاندي و انگشت به دهانـدي
تنهـا نـه قـراپـوش اوْلۇب كعبـه بـو غمـده
ناقوس-ي-كيليساده ده فريـاد-وْ-فغـانـدي
خون-ي-حق-وْ-ناحق تؤكۆلۆب كرب-وْ-بلايه
شـرحــي مــرج البحـر و لا يلتقــييانــدێ
تكفيـر ايلـهمـه گـر ديسهم الله حسين دور
واللهـي و بـالله ، او هميـن و بـۇ همـانـدي
من چكمهرهم ال دامن-ي-شاه-ي-شهدادن
شـاه-ي-شهـدا دامنـي مـافـوق-ي-جنانـدي
اي كاش اوْلا بيضـا سر-ي-كويينده غباري
هرچندكي بيضا يد-ي-بيضاي-ي-زمانـدي